محمد مهدى ملايرى

343

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

هم اوست كه پس از كشته شدن رستم شوكت خاندان رستم و زال و سام نريمان را درهم شكست ، و نام و آوازهء آنها را فرونشاند . در داستانهاى پهلوانى ايران ، داستانى هم به نام همين بهمن وجود داشته كه در اواخر سدهء پنجم يا اوايل سدهء ششم هجرى آن را شاعرى به نام حكيم ايرانشاه بن ابى الخير به نام « بهمن‌نامه » به نظم درآورده است « 1 » و صاحب مجمل التواريخ آن را به نام « اخبار بهمن » جزء منابع كتاب خود ياد كرده « 2 » . تاريخ داستانى سلسلهء كيانيان از دوران سلطنت همين بهمن كم‌كم به تاريخ رسمى هخامنشى نزديك مىشود ، به طورى كه آخرين پادشاه سلسلهء كيانى يعنى داراى دارايان نوادهء همين بهمن ، با آخرين پادشاه سلسلهء هخامنشى يعنى داريوش ، تاريخ و سرگذشت مشتركى دارند . و مىتوان گفت از اين زمان است كه تاريخ داستانى ايران با تاريخ رسمى آن يكى مىشود . در تاريخ داستانى ايران حملهء اسكندر به ايران در زمان داراى دارايان اتفاق مىافتد ، و همين دارا است كه در جنگ با اسكندر دچار شكست مىشود و به دست دو تن از خاصان خود به قتل مىرسد . و اين رويدادها در تاريخ رسمى ايران سرگذشت داريوش آخرين پادشاه هخامنشى است « 3 » . در يك مورد ديگر هم نام و سرگذشت اين بهمن اردشير با تاريخ هخامنشيان درهم مىآميزد و آن در لقب درازدست يا درازانگل است كه اين بهمن اردشير بدان خوانده شده و در تاريخ اهل مغرب يعنى روميها و يونانيها كه بيرونى نقل كرده درازدست لقب اردشير بن اخشويرش يعنى اردشير پسر خشايارشاه

--> ( 1 ) . مجمل التواريخ ، ص 92 ، كلمه‌اى كه در متن ايرانشاه نوشته شده در اصل ايرانشاه بوده ولى مصحح كتاب ( مرحوم بهار ) آن را بىمعنى دانسته و گويد : « شايد ايرانشاه يا ايرانشهرى باشد . اين كتاب اخيرا با نام و مشخصات زير و با مقدمه‌اى شايسته به وسيلهء آقاى دكتر رحيم عفيفى چاپ و منتشر شده است : « بهمن‌نامه ، از ايرانشاه بن ابى الخير ، ويراستهء رحيم عفيفى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى تهران 1370 ه ش . ( 2 ) . مجمل التواريخ ، ص 2 . ( 3 ) . مسعودى گويد : « ايرانيان اين دارا را به زبان قديمى خود داريوش مىنامند و او آن‌كسى است كه اسكندر او را كشت ( مروج ، پلا ، 10 / 273 ) .